میون این همه کو چه که به هم
پیوسته،کوچه ی قدیمی ما
کوچه ی بن بسته
دیوار کاهگلی
باغ خشک که
پر از شعرهی یادگاریه
مونده بین ما و اون رود بزرگ
که همیشه مثل بودن جاریه
توی این کوچه به دنیا اومدیم
توی این کوچه داریم جا می گیریم
یه روزم مثل پدربزرگ باید
توی این کوچه ی بنبست بمیریم
اما ما عاشق رودیم مگه نه؟
نمی تو نیم پشت دیوار بمونیم
ما یه عمره تشنه بودیم مگه نه
نباید آیه ی حسرت بخونیم...

نوشته شده توسط ساغر در سه شنبه یازدهم مهر 1385 ساعت 16:17 |
لینک ثابت |